تبلیغات
آوا
 
آوا
خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد . . .
 
 
جمعه 2 آبان 1393 :: نویسنده : پرستو رجبی
ازکسانی که همه چیز را محاسبه می کنند بترس
وهرگز قلبت را در اختیار آنها نگذار
آنها حساب عشقی که نثار تو می کنند را نیز دارند
و روزی آن را با تو تسویه میکنند!
 
 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 25 تیر 1395 :: نویسنده : پرستو رجبی
سلام با بوی خدا

سلام با بوی نفت ...

یکی از بزرگان می گفت: 
ما یک گاری چی در محلمان بود، که نفت می برد و به او عمو نفتی می گفتند.
یک روز مرا دید و گفت حاج آقا سلام، ببخشید خانه تان را گازکشی کرده اید؟ 
گفتم بله. 
گفت: فهمیدم چون سلام هایت تغییر کرده! 
آقا می گوید من تعجب کردم گفتم: یعنی چه؟ 
گفت: قبل از اینکه خانه ات گازکشی شود، خوب مرا تحویل می گرفتی، حالم را می پرسیدی، همۀ اهل محل همین طور هستند. 
هرکس خانه اش گازکشی می شود دیگر سلام علیک او تغییر می کند. 
این آقا که از بزرگان است فرمود: من فهمیدم سی سال، سلامم بوی نفت می داد. عوض اینکه بوی خدا بدهد.
 
سی سال او را با اخلاق اسلامی تحویل گرفتم- خیال می کردم اخلاقم اسلامی است- ولی حال که خانه را گازکشی کردم ناخودآگاه فکر کردم نیازی نیست به او سلام کنم. 


یادمان باشد ، سلاممان بوی نیاز ندهد ...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


" ﺷﯿﺦ ﺑﻬﺎﯾﯽ "

خود گنه کاریم و از دنیا شکایت می کنیم!
غافل از خود، دیگری را هم قضاوت می کنیم!



کودکی جان می دهد از درد فقر و ما هنوز…
چشم می بندیم و هرشب خواب راحت می کنیم!

عمر کوتاه است و دنیا فانی و با این وجود…
ما به این دنیای فانی زود عادت می کنیم!

ما که بردیم آبرو از عشق، پس دیگر چرا…
عشق را با واژه هامان بی شرافت می کنیم؟

کاش پاسخ داشت این پرسش که ما در زندگی…
با همیم اما چرا احساس غربت می کنیم؟

من به این مصرع یقین دارم که روزی میرسد!
سوره ای از عشق را با هم قرائت می کنیم..




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 19 آبان 1394 :: نویسنده : پرستو رجبی

آوا   و  سانیا ...  1394 

 25مهر تولد آوای عزیزم 

 

 

 

آوا





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 19 آبان 1394 :: نویسنده : پرستو رجبی
دکتر هلاکویی:

هرگز هرگز هرگز هیچ مردی، هیچ زنی را و هیچ زنی، هیچ مردی را نه عوض کرده و نه درست کرده است ....
این تحفه ای که شما می بینید ده بیست درصد بدتر می شود که بهتر نمی شود ..... بنابراین اگر با ده بیست درصد خرابتر شدن، می توانید او را بپذیرید، مباركتان باشد ..... 

اگه نه بروید دنبال كارتان و رهایش كنید.....!!
 قوی کسی است که,نه منتظر میماند کسی خوشبختش کند،
 و نه اجازه میدهد کسی بدبختش کند!!

هر گاه زندگی را جهنم دیدی, سعی کن پخته از آن بیرون آیی...
سوختن را همه بلدند!!
زندگی هیچ نمیگوید, نشانت میدهد!!
با زندگی قهر نکن... دنیا منت هیچکس را نمیکشد...

با خود عهد بستم که به چشمانم بیاموزم،فقط زیبائی های زندگی ارزش دیدن دارد،
و با خود تکرار می کنم که یادم باشد، هر آن ممکن است شبی فرا رسد،و آنچنان آرام گیرم که دیدار صبحی دیگر برایم ممکن نگردد، 
پس هرگز به امید فردا "محبت هایم را ذخیره نکنم 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 30 مرداد 1394 :: نویسنده : پرستو رجبی
هدیه من به شما ؛

دنیا ۷ رو دارد:
۱.خوشی و سرور
۲.ناخوشی و اندوه
۳.عافیت وتندرستی
۴.موفقیت وکامیابی
۵.بخشش وآمرزش
۶.احترام ومحبت
۷.چشم پوشی و نادیده گرفتن بدی ها


از خدای مهربان میخواهم
اوّلی را نصیب شما کند،
و دوّمی را از شما دور کند،
و با سوّمی شما را بپوشاند،
و چهارمی را در مسیرتان قرار بدهد،
و پنجمی را از فضل کرمش به شما ببخشد،
و اما ششمی از طرف من تقدیم به شما،
و هفتمی را هم از شما درخواست دارم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آشنایی  با بخشی از تاریخ الموت و فرقه اسماعیلیه

 

فرقة اسماعیلیه

 

شکست غزنویان و به قدرت رسیدن سلجوقیان تحولات بزرگی را در تاریخ ایران ایجاد کرد و این دوره را در تاریخ سیاسی ایران دارای اهمیت وﯿﮊه ای نمود. بطوری که سلجوقیان در طی فرمانروایی طغرل بیک ( 1040- 1062 ) و آلب ارسلان ( 1062 – 1072 ) و ملک شاه ( 1072- 1092 ) حدود دولت سلجوقی به اندازه ای گسترش پیدا کرد که از دریای مدیترانه تا مرز امپراطوری چین تقریباً تمام سرزمین های اسلامی آسیا تحت سلطة سلجوقیان قرار گرفت.

اما دربارة این دولت قدرتمند که شهرت جهانی در تاریخ پیدا کرده بود، باید بدانیم که سطح تمدن این حکومت در مقایسه با مردم تحت سلطة خراسان و ماوراءالنهر پایین بود. اصولاً به تأکید بسیاری از محققان روسی مانند بابا جان غفوروف، کارمندان درجه دو و سه دولت سلجوقی و حتی طغرل بیک و آلب ارسلان از نعمت سواد تهی بودند. سلجوقیان به ناچار در ادراة حکومت خود از مردان سیاسی متمدن و برجسته ای مانند نظام الملک استفاده کردند. در اثر ابتکار و خلاقیت نظام الملک بود که اصول اداری دولت سلجوقی به نظم در آمد و دولت سلجوقی به اندازة مسیر ترقی و رفاه و رونق تجارت و اقتصاد فئودالی را طی کرد و ظاهراً بسیاری از شهرها آباد گردید. اما همة اینها ظاهر قضیه بود،

...اگر چه نظام الملک موفق به فریب بسیاری از مردم شد؛ اما با همة سیاستش نتوانست شخصیت های فخیم، فهیم، متدین و مذهبی را، که متعلق به فرقة اسماعیلیه بودند، فریب دهد.

 

در واقع اسماعیلیان بودند که توانستند ماهیت واقعی حکومت به ظاهر قدرتمند سلجوقی را افشا سازند. و از اینجا مبارزة علنی اسماعیلیه با دولت سلجوقی آغاز شد. دولت سلجوقی از  لحاظ زمانی مصادف با قرن دوازدهم میلادی بوده؛ واضح است وقتی که بدانیم، در این دوره، در فاصلة سال 937 یعنی مرگ اشعری تا سال 1111 میلادی وفات امام محمد غزالی، سیستم کلی حکومت اسلام نیازمندیهای خود را یافت، سیاست نامه نظام الملک به کار گرفته شد، مجادلات مذهبی بین شیعه و سنی به اوج خود رسید، دانشگاه ها ی بزرگ اسلامی اسلامی تأسیس شد و زمانی که بدانیم در همین سده کهن ترین طریقة تصوف شکل گرفت و شاعری چون نظامی در سال های 1141 – 1204 زندگی کرده و شعر سروده، آری. آری، زمانی که تمام اینها را بدانیم به آسانی می توانیم ارتباط عصر سلجوقی را با دین و شکوفایی مذهب اسماعیلیه درک کنیم. به نظر وی، آیین اسماعیلی در جهان اسلام را باید، به عنوان یک نیروی عظیم فکری و عقلی به شمار آورد که پس از انتشار در سرزمین های اسلامی برای چندین قرن به عنوان یکی از قدرتمند ترین مذاهب اسلامی از جهات مختلف افراد زیادی را به خود جلب نمود و رویدادهای مهمی را سبب ساز شد. در پایان ایشان دربارة مقام و اعتبار نهضت اسماعیلیه با اطمینان کامل نکات ذیل را بیان کرد:

1- نهضت اسماعیلیه نیروی محرکه اش هر چه بود، خطری بزرگ برای نظام سیاسی، اجتماعی و دینی زمان خود یعنی سلجوقیان به شمار می آمد.

 

2- نهضت اسماعیلیه یک پدیدة منفرد نبود، بلکه نهضتی از سلسله ای طولانی، از نهضت های مهدوی و مسیحی و سایر مذاهب بود که از اضطراب و نگرانی های عمیق زمان زائیده می شد. نهضتی که در خفا و گمنامی مورد قبول عامة مردم قرار گرفت و گاهی به صورت طغیان های انقلابی ظهور کرد.

 

3- حسن صباح و پیروانش موفق شدند آرزوهای مبهم و اعتقادات لجام گسیخته و خشم بدون هدف افراد ناراضی را به صورت مسلک و تشکیلات انسجام یافته و یک پارچه بیرون آورند و به آنها نظم و هدف مشخصی دهند. این نهضت نه تنها در روزگاران گذشته بلکه در آینده نیز مثل و مانندی نداشت.

 

در ادامة برنامه های همایش، آقای فاضل مدیر کل آموزش و پرورش استان قزوین سخنانی را دربارة فرهنگ الموت در بعُد تعلیم و تربیت ارائه کرد. وی در بررسی مسئلة تعلیم و تربیت در منطقة الموت گفت: از روزگار قبل از اسلام که الموت بخشی از دیلمان بزرگ بود، شاید نتوان اطلاعات دقیق و مشخصی را در زمینه فرهنگ مردم در آن ایام ارائه کرد؛ اما با توجه به این نکته که الموت یکی از آخرین مناطقی بود که دین اسلام را پذیرفت می توان فهمید، که افرادی دانشمند و سیاست مدار در این منطقه ساکن و منطقه از سطح علم و دانش مطلوبی بر خوردار بوده است. این منطقه حتی بعد از ورود اسلام به ایران هم مدت طولانی زیر بار حکومت وقت و حتی مذهب حاکم بر کشور نرفت. اما با پذیرش تشیع، منطقة الموت پناهگاه امنی برای علویان شد که از گزند حکومت های وقت به این منطقه پناه می آوردند. طبیعی است که حضور این افراد در منطقه، زمینة بسط و گسترش علم و دانش را فراهم می کر


 

دکتر ابراهیمی، قلعة الموت را یکی از مرکز مهم تاریخ ایران دانست و گفت: تاریخ 171 سالة قلعة الموت بسیار مهم و ارجمند است. درست است که این قلعه خراب شده و به ویرانه ای تبدیل شده، اما وجب به وجب قلعة الموت حقایق تاریخی و معنویت زیادی را در دل خود جای داده و هر ذره ای از خاکش، حکایت ها در دل و سخن ها با تاریخ دارد. ما ایرانیان ملتی هستیم که بیش از هر ملت دیگری باید به تاریخ خود افتخار کنیم. البته افتخار و مباهاتی که از سر غرور و تعصب نیست بلکه از سر اهمیت و ارجمندی است.......خواجه نصیر الدین طوسی است. خواجه در حدود سی سال از عمر گرانمایه خود را در قلعة الموت و قلاع خراسان سپری کرد.

کتاب روضه التسلیم او را  باید خواند تا بدانیم که خواجه نصیر در الموت چه می خواسته و چه می کرده است. در زمان حملة وحشتناک مغولان  به ایران؛ خواجه با افکار ظریف و فیلسوفانة خود از قلعة الموت نامه ای به خلیفة عباسی نوشت که خواندنی است و بعد از سقوط این قلعه نیز با هلاکو خان مغول طرح دوستی ریخت و ارتباط بر قرار کرد.

 

خواجه نصیر الدین طوسی در اولین مرحلة برنامه اش هلاکو خان را قانع کرد تا نظارت بر اوقاف اسلامی را به عهدة او گذارد و به او این مسئولیت و آزادی را بدهد که با صلاحدید خود درآن تصرف کند.

 

دکتر سید علی شهروزی نویسنده کتاب « تاریخ الموت » ادامه یافت.  « سیر تحریف در تاریخ الموت » موضوع سخنرانی ایشان بود. وی تحریف را غیر دقیق نویسی دانست و گفت: هرگز قصد آن را نداریم که کار و زحمت بی بدیل تاریخ نویسان را کم ارزش کنیم. آنها کار بزرگی را در ثبت، نگهداری و رسیدن تاریخ به ما انجام دادند، که قابل ستایش است. محقق و تاریخ نویس امروز که به تاریخ الموت مراجعه می کند، به ناچار بایستی متوجه تحریف، طعن و لعن و طرفدارانه نویسی که در تاریخ نویسی اتفاق افتاده باشد، تا بتواند تاریخ الموت و تحلیل آن را درست و دقیق برای خوانندگان ارائه کند. ایشان برای سهولت در مطالعة تاریخ الموت آن را به سه دوره تقسیم کرد. دوره اول که قبل از حکومت « اسماعیلیان» بوده است. اسناد تاریخی مربوط به این دوره کم و چندان مستند نیست. دربارة این دوره فقط می توان گفت  که الموت ناحیة مستقلی بوده و از گزند و آسیب حملات اقوام گوناگون به ایران در امان بوده است. دورة دوم تاریخ الموت، دورة استقرار حسن صباح در الموت و ادامه حکومت او توسط جانشینانش می باشد که باید از آن به عنوان دورة طلایی الموت نام برد که نزدیک دو قرن تداوم داشت. اسناد مربوط به این دوره اگر چه آمیخته به تحریف و تعصبات نویسندگان است، اما کافی و در دسترس می باشد.

 

مهم ترین این اسناد کتابی است که عطاء ملک جوینی وزیر و دبیر هلاکوخان آن را تألیف نموده و نام آن را جهانگشا نهاده است. که در حقیقت موضوع آن تاریخ جهانگشایی های مغولان است.

دومین منبع تاریخ الموت، کتاب جامع التواریخ رشید الدین فضل الله همدانی است. البته اگر آثار این دو مورخ را با نوشتة ابوالفضل بیهقی که تاریخ غزنویان را نوشت مقایسه کنیم، می بینیم که بر خلاف جوینی و رشید الدین فضل الله همدانی، ابوالفضل بیهقی در کمال دقت و امانت، تاریخ را به نگارش در آورده، از تحریف و طرفدارانه نویسی تاریخ خوداری  کرده است....



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 21 تیر 1394 :: نویسنده : پرستو رجبی
بوی سیگارٍ شدیدی آمد...
با خودم میگویم، نکند باز پدر غمگین است

نکند باز دلش...
پله هارا دو به یک طی کردم تا رسیدم بر بام!
پدرم را دیدم،
زیر آوار غرورش مدفون

زیر لب زمزمه داشت
که خدا عدل کجاست؟

که چرا مزه ی فقر وسط سفره ی ماست.!!!
و چراها و چرا های دگر..
دل من هم لرزید مثل زانو ی پدر

دیدن این صحنه آنچنان دشوار بود
که مرا شاعر کرد...

شاملو


***************************************
انشای یک دانش آموز، در مورد "پول حلال"

 نان حلال خیلی خیلی خوب است. من نان حلال را خیلی دوست دارم. ما باید همیشه دنبال نان حلال باشیم، مثل آقا تقی.
 آقاتقی یک ماست‌بندی دارد.او همیشه پولِ آبِ مغازه را سر وقت می‌دهد تا آبی که در شیرها می‌ریزد، حلال باشد. آقا تقی می‌گوید: آدم باید یک لقمه نان حلال به زن و بچه‌اش بدهد تا فردا که سرش را گذاشت روی زمین و عمرش تمام شد، پشت سرش بد و بیراه نباشد .

دایی من کارمند یک شرکت است. او می‌گوید: تا مطمئن نشوم که ارباب رجوع از ته دل راضی شده، از او رشوه نمی‌گیرم. آدم باید دنبال نان حلال باشد.
دایی‌ام می‌گوید: من ارباب رجوع را مجبور می‌کنم قسم بخورد که راضی است و بعد رشوه می‌گیرم! داییم می‌گوید : تا پول آدم حلال نباشد، برکت نمی‌کند.
پول حرام بی‌برکت است.

 ولی پدرم یک معلم است و من فکر می‌کنم پولش حرام است؛ چون هیچ‌وقت برکت ندارد و همیشه وسط برج کم می‌آورد. تازه یارانه‌ها را خرج می‌کند و پول آب و برق و گاز را نداریم که بدهیم. ماه قبل، برق ما را قطع کردند، چون پولش را نداده بودیم. دیشب می‌خواستم به پدرم بگویم:کاش دنبال یک لقمه نان حلال بودی!!!!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ افْتَحْ لی فیهِ أبوابَ فَضْلَكَ وأنـْزِل علیّ فیهِ بَرَكاتِكَ وَوَفّقْنی فیهِ لِموجِباتِ مَرْضاتِكَ واسْكِنّی فیهِ بُحْبوحاتِ جَنّاتِكَ یا مُجیبَ دَعْوَةِ المُضْطَرّین.

خدایا بگشا به رویم در این ماه درهاى فضلت و فرود آر برایم در آن بركاتت را و توفیقم ده در آن براى موجبات خوشنودیت و مسكنم ده در آن وسطهاى بهشت اى اجابت كننده خواسته‌ها و دعاهاى بیچارگان.


بیاد شهدا ...!

گاهی گمان نمی‌کنی و می‌شود؛ گاهی همان یک دریچه کافی است. یک دقیقه روشنایی، از دریچه‌ای کوچک به تاریک‌ترین نقطه‌ی وجود تو نوری خداگونه می‌بخشد.
 تو انتخاب می‌شوی و با عبور از خاکی بی‌ثمر، قدم در زمینی بی‌انتها می‌گذاری که در آن مردانی به دور از غم نام و نان از کنار بغض‌های لال و واژه‌های سرگردان گذشته‌اند.
 مردانی دریایی که دنیا برایشان تنگ بلوری بیش نیست.
 تصور می‌کنی برای یافتنشان قدم برداشته‌ای و رفته‌ای اما دریغ که شهدا زودتر تو را یافته و از یک کوچه‌ی از دو سمت بن بست، راه انسانیت را نشانت داده‌اند.
 آری همیشه اولین بار وجود دارد. گاهی رفتن و ماندن معنای متفاوتی پیدا می‌کنند و یک روز باید ماند تا به منزل مقصود رسید.
 برای اولین بار مقابل مدار ثابت روزمرگی‌های پر از عادت بایستیم و جریانی خلاف عقربه‌های ساعت در مسیر زندگی‌مان به وجود بیاوریم.
بمانیم و به دور از حروف سُربی و سیگنال‌های سرگردان جهان را از دریچه نگاه مردانی ببینیم که از جنس آسمان کبود، چشم‌های خسته شان را بر روی رنگ‌های رفته دنیا بستند و با لبخندی بی دریغ، منت دفاع از دین و سرزمین شان را روی سرمان جاودانه کردند.
برای یک بار هم که شده رو به روی خودمان بایستیم و فارغ از دویدن‌ها و نرسیدن‌ها در قرارگاه بی‌قراری‌ها میان خاموشی مردانی که فریادشان همچنان در گوش تاریخ جاودانه است، چشم به راه بهار بمانیم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


ﺑﺮﺍﯼ " ﺧﺪﺍ " ﻓﺮﻗﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺗﻮ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﺨﻮﺍﻧﯽ ﯾﺎ ﻧﻪ،
ﻓﺮﻗﯽ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺭﻭﺯﻩ ﺑﮕﯿﺮﯼ ﯾﺎ ﻧﻪ،
ﻓﺮﻗﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﭼﻪ ﺁﯾﯿﻨﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ...
ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻓﺮﻕ ﻣﯿﮑﻨﺪ .
ﺍﯾﻦ ﻓﺮﻕ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻭ
ﺗﻮ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺧﺪﺍﯾﻤﺎﻥ ﺟﺪﻝ ﮐﺮﺩﯾﻢ،
ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻢ؛ﻣﻦ ﺑﺎ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺗﺮﻡ،
ﺗﻮ ﮔﻔﺘﯽ؛ﻣﻦ !...
ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺧﺪﺍﯼ ﻫﺮﺩﻭﯾﻤﺎﻥ
ﯾﮑﯿﺴﺖ،
ﻓﻘﻂ ﺭﺍﻩ ﺍﺗﺼﺎﻟﻤﺎﻥ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﺩ .
ﺑﻪ ﺭﺍﻫﻬﺎﯼ ﺍﺗﺼﺎﻝ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ
ﺩﺳﺖ ﻧﺰﻧﯿﺪ !
ﺷﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎ ﭘﻨﺪﺍﺭ،ﮔﻔﺘﺎﺭ ﻭ ﮐﺮﺩﺍﺭ ﻧﯿﮑﺶ،
ﺑﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﺰﺩﯾﮑﺘﺮ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﺎﺷﺪ .
ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﻫﯿﻢ ﻫﺮ ﮐﺲ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ ﺧﻮﺩﺵ
ﺑﻪ ﺧﺪﺍﯾﺶ ﻭﺻﻞ ﺷﻮﺩ ﻧﻪ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺷﯿﻮﻩ ﻣﺎ ...
ﺧﺪﺍ ﺩﻭﺳﺘﺪﺍﺭﺁﺷﻨﺎﺳﺖ .
ﻋﺎﺭﻑ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﻧﻪ ﻣﺸﺘﺮﯼ ﺑﻬﺸﺖ




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




ﻣﻦ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪم و ﭘﺎ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗﺎ ﻓﺮﺩا ﺭﺍ ﺑﺴﺎﺯم.!!

ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ﺭﻓﺘﻢ ﻣﺪﯾﺮ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ﻣﺎ ﺗﻮﺩﻩ ﺍﯼ ﺑﻮﺩ! ﻧﺎﻇﻤﺶ ﻣﺼﺪﻗﯽ ﺑﻮﺩ! ﻣﻌﻠﻤﻢ ﻓﺪﺍﺋﯽ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﻮﺩ!
ﺑﻪ ﺩﺑﯿﺮﺳﺘﺎﻥ ﺭﻓﺘﻢ ﻣﺪﯾﺮ ﻣﺎ ﻋﻀﻮ ﻧﻬﻀﺖ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺑﻮﺩ! ﻧﺎﻇﻤﺶ ﺗﻮﺩﻩ ﺍﯼ ﺑﻮﺩ ﺩﺑﯿﺮ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﻣﺎ میگفت ﺣﯿﻒ ﮐﻪ ﻣﯿﺮﺯﺍ ﮐﻮﭼﮏ ﺧﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﯾﻦ ﺑﯽ ﭘﺪﺭﺍﻥ ﮐﺸﺘﻨﺪ! ﺑﻘﯿﻪ ﺩﺑﯿﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﯾﺎ ﭼﺮﯾﮏ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﯾﺎ ﻓﺪﺍﺋﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﯾﺎ ﻣﯿﮕﻔﺘند ﺣﯿﻒ ﮐﻪ ﻣﺼﺪﻕ ﺩﺭ ﺗﺒﻌﯿﺪ ﺍﺳﺖ !!
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺭﻓﺘﻢ .... ﺑﺎ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﮐﺎﺭﺕ ﺩﺍﻧﺸﺤﻮﺋﯽ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮ ﺷﺪﻡ! ﻫﻤﻪ ﺩﻭﺭ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﯾﻢ، ﺍﺯ ﻫﺮﻧﻮﻉ ﺣﺸﻤﯽ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ ﻣﺼﺪﻗﯽ ﻭﺗﻮﺩﻩ ﺍﯼ ﻭ ﭼﺮﯾﮏ ﻭ ﻣﺠﺎﻫﺪ ﻭ ﻓﺪﺍﺋﯽ .....
ﺩﺧﺘﺮ ﻫﺎﯼ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻣﺎ ﻋﺎﺷﻖ ﺧﺴﺮﻭﮔﻠﺴﺮﺧﯽ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ!! ﭘﺴﺮ ﻫﺎﯼ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻣﺎ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺮﯾﻌﺘﯽ!! ﺧﺮ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺎ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﻫﺎ!! ﮐﺴﯽ ﮐﺘﺎﺏ ﺩﺭﺳﯽ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻧﺪ! ﯾﮑﯽ ﻣﺎﺭﮐﺲ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﺪ، ﯾﮑﯽ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﺑﺮﺗﺮ ﺍﺳﺘﺎﻟﯿﻦ!! ﯾﮑﯽ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎﯼ ﺟﻼﻝ آﻝ ﺍﺣﻤﺪ، ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﻫﻢ ﮐﺘﺎﺏ "ﻣﺎﺋﻮ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺳﯿﺪ" ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﻫﻢ ﺍﺧﻼﻕ ﺩﺭ ﺍﺳﻼﻡ ﻭ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺩﯾﺪ ﮔﺎﻩ ﺷﻤﺎ ﺯﯾﻨﺐ ﻭﺍﺭ ﺷﻮﺩ!!
ﺧﻮﺏ ﯾﺎﺩﻡ اﺴﺖ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺩﮐﺘﺮ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ ﺑﻨﯽ ﺍﺣﻤﺪ، ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺷﻨﺎﺳﯽ ﻣﺎ، ﺩﺭ ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﭘﺮﺳﯿﺪ: "ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻫﺴﺘﯿﺪ؟" ﻫﻤﻪ ﮔﻔﺘﯿﻢ ﺁﻗﺎ ﻣﺎ!
ﭘﺮﺳﯿﺪ: " ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﯿﺪ؟ " ﮐﺴﯽ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﻠﻨﺪ ﻧﮑﺮﺩ!
ﭘﺮﺳﯿﺪ: "ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ﺳﻌﺪﯼ ﭼﻨﺪ ﺻﻔﺤﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺑﺎﺏ ﻫﺎﯾﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ؟" ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺴﺖ!! ﭘﺮﺳﯿﺪ: " ﻧﺎﻡ ﮐﻮﭼﮏ ﺟﺎﻣﯽ ﭼﯿﺴﺖ؟" ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺴﺖ!!
ﻫﺮ ﭼﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺴﺖ!!!
ﭘﺮﺳﯿﺪ: " ﺭﺿﺎ ﺷﺎﻩ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺳﺎﻟﯽ ﻭ ﺩﺭ ﮐﺠﺎ ﺑﺪﻧﯿﺎ ﺁﻣﺪ؟"
ﭘﺮﺳﯿﺪ: " ﻧﺎﻡ ﺍﺻﻠﯽ ﺍﻣﯿﺮ ﮐﺒﯿﺮ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ؟"
ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﮔﻔﺖ : "ﺧﺎﮎ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻣﻠﺘﯽ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﺍﻧﺶ ﺑﺎﺷﯿد!!!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 13 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ


با سلام خدمت همگی شما عزیزان.از اینكه به وبلاگ خودتون اومدین سپاسگزارم
امیدوارم این وبلاگ مورد توجه شما قرار گرفته باشد.عزیزان اگر انتقاد و یا پیشنهادی در مورد وبلاگ دارند میتوانند در بخش ارائه ی نظرات و یا از طریق یاهو مسنجر با من در میون بگذارند خوشحال میشم كه از نظرات خوب شما عزیزان در بهبود هرچه بیشتر وبلاگ بهره مند شوم. با تشکر

مدیر وبلاگ : پرستو رجبی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :