تبلیغات
آوا - داستان یک درویش ویک ملا و دختری!!!
 
آوا
خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد . . .
 
 
پنجشنبه 23 آذر 1391 :: نویسنده : پرستو رجبی

یک ملا و یک درویش كه مراحلی از سیر و سلوك را گذرانده بودند و از دیری به دیر دیگر سفر می كردند، سر راه خود دختری را دیدند در كنار رودخانه ایستاده بود و تردید داشت از آن بگذرد.. وقتی ان دو نزدیك رودخانه رسیدند

 

دخترك از آن ها تقاضای كمك كرد. درویش بلادرنگ دخترك رابرداشت و از رودخانه گذراند. دخترك رفت و آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتی طولانی را پیمودند تا به مقصد رسیدند.

 

 در همین هنگام ملا كه ساعت ها سکوت كرده بود خطاب به همراه خود گفت:«دوست عزیز!  ما نباید به جنس لطیف نزدیك شویم. تماس با  جنس لطیف برخلاف عقاید و مقررات مكتب ماست.

 

 در صورتی كه تو دخترك را بغل كردی و از رودخانه عبور دادی.» درویش با خونسردی و با حالتی بی تفاوت   جواب داد: « من دخترك را همان جا رها كردم ولی تو هنوز به آن چسبیده ای و رهایش نمی كنی.»!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 28 اردیبهشت 1396 06:04 ب.ظ
Heya i am for the first time here. I came across this board and I find It really useful & it
helped me out a lot. I am hoping to give something again and aid others like
you helped me.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


با سلام خدمت همگی شما عزیزان.از اینكه به وبلاگ خودتون اومدین سپاسگزارم
امیدوارم این وبلاگ مورد توجه شما قرار گرفته باشد.عزیزان اگر انتقاد و یا پیشنهادی در مورد وبلاگ دارند میتوانند در بخش ارائه ی نظرات و یا از طریق یاهو مسنجر با من در میون بگذارند خوشحال میشم كه از نظرات خوب شما عزیزان در بهبود هرچه بیشتر وبلاگ بهره مند شوم. با تشکر

مدیر وبلاگ : پرستو رجبی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :